معامله گر ناموفق

دلایل زیادی وجود دارد که چرا معامله گران موفق نیستند. این دلایل را می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد.

فقدان مهارت

معامله گر به طور کلی نمی داند که محیط تجارت با تمام محیط های دیگر متفاوت است. معامله گری ظاهر ساده ای را دارد  که با امکان کسب مقدار زیادی پول در یک دوره زمانی نسبتا کوتاه.
بنابراین معامله گر انتظارات تورمی از موفقیت ایجاد خواهد کرد. پایبندی به این انتظارات تورمی بدون مهارت های مناسب برابر است با ناامیدی که برابر است با درد که برابر است با آسیب روانی که برابر است با ترس. ترس توانایی معامله گر برای عینی بودن، اجرای معاملاتش یا تیم در مورد ماهیت اساسی بازار را کاهش می دهد.
البته کسب درآمد بدون داشتن مهارت های مناسب امکان پذیر است اما بدون این مهارت ها تاجر همواره آنچه را که به بازار بدست آورده است از دست می دهد و نتیجه آن ناامیدی، درد، آسیب روانی و ترس است.
مردم به طور کلی نمی دانند چگونه آسیب های روانی را ترمیم کنند و در نتیجه نمی دانند چگونه خود را از ترس خود رها کنند. برای جبران، ما روش های بسیار پیچیده ای را برای پوشاندن ترس خود یاد می گیریم. در جامعه ما می توانیم با یک نمای اعتماد به نفس به موفقیت برسیم و حتی موفق باشیم زیرا مردم عموما از توهمات یکدیگر در مورد خود حمایت می کنند.

محدود کردن باورها

اغلب افراد مجموعه ای از باورهایی دارند که در برابر موفقیت خود به عنوان یک تاجر بحث می کنند. برخی از این باورها ممکن است آگاهانه از آن ها آگاه باشید، اغلب آن ها ممکن است از آن ها آگاه نباشید. در هر صورت، شما نمی توانید اهمیت آن ها را در چگونگی تعیین و تاثیر رفتار خود به عنوان یک معامله گر نفی کنید.

بسیاری از معامله گران سعی می کنند با تبدیل شدن به یک تحلیلگر خبره بازار، این باورهای محدودکننده را دور بزنند. مهم نیست که شما تا چه اندازه تحلیلگر بازار می شوید. اگر خودتان را از اثرات این باورها رها نکنید، تا جایی که این باورهای محدودکننده در سیستم ذهنی شما قدرت داشته باشند، موفق نخواهید بود. بسیاری از معامله گران بازار هستند که می توانند حرکت بازار را با دقتی عجیب پیش بینی کنند اما نمی توانند به  عنوان یک معامله گر پول در بیاورند. 

آنها ماهیت باورها و چگونگی تاثیر و تعیین رفتار آن ها را نمی دانند، یا نمی خواهند با مسائل پیرامون این باورها مقابله کنند.

عدم انضباط شخصی

اگر شرایط محیطی وجود دارد که فراتر از سطح مهارت شما برای واکنش مناسب (بدون آسیب رساندن به خودتان)است، پس باید قوانین و محدودیت هایی را برای هدایت رفتار خود وضع کنید تا زمانی که یاد بگیرید چگونه به نفع خود عمل کنید. هنگامی که شما کودک بودید والدین شما به تنهایی اجازه عبور از خیابان را به شما نمی دادند زیرا پیامدهای ناتوانی شما در عبور ایمن از خیابان ممکن بود مانع از رسیدن شما به موقعیت مناسب شود.
تا زمانی که آن ها به شما اعتماد نمی کردند، همیشه از احتمال برخورد شما با یک ماشین می ترسیدند. در نتیجه ترس آن ها، آزادی حرکت شما را محدود می کرد، بدون توجه به فرصت هایی که ممکن بود در آن سوی خیابان برای شما وجود داشته باشد. تعامل شما با محیط تجاری به همین شکل عمل می کند. تفاوت این است که هیچ کس شما را از ایستادن در وسط خیابان باز نمی دارد.
چیزی که قدم گذاشتن در خیابان را سخت تر می کند (در ارتباط با استعاره ترافیک)زمانی است که بیشتر متوجه می شوید ماشین ها و کامیون ها می توانند به شکلی به ظاهر تصادفی به سمت شما بیایند. ناگهان شما در خیابان دراز کشیده اید و حتی نمی دانید به چه چیزی برخورد می کنید چون فکر می کردید مراقب هستید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *